سلام به همه ی دوستان گلم
خوبید؟!
پیشاپیش فرا رسید بهار ۸۸ رو بهتون تبریک میگم

امیدوارم سال جدید
سالی پر از موفقیت و کامیابی برای تک تک شما عزیزان
باشه
به بزرگواری خودتون ببخشید اگه کوتاهی کردم و دیر به دبر بهتون سر زدم و یا نتونستم لطف و خوبی هاتون رو جران کنم
به دلایلی ایام عیدو نیستم
تا بیام نت و بهتون سر بزنم
ولی وقتی که اومدم کامنتای ناناستون رو می خونم و کلی ذوق می زنم 
چندتا توصیه برای اونایی که قصد سفر دارن...!

آرزو می کنم همه سفر خوبی داشته باشند 

و...
۱)از بردن وسائل اضافی جدا خودداری کنید
۲)لباس گرم با خودتون حتما همراه داشته باشید
۳)وضع هوا رو هوا شناسی کنید
۴)اگه با وسیله ی شخصی
میل سفر داشتید حتما از کمر بند بابابزرگاتون
استفاده کنید...! چون به اجناس جدید نمیشه زیاد اعتماد کرد
۵)موقع رانندگی تا می تونید با آقای راننده زیاد صحبت کنید تا شنگول
باشد و هوس خواب نکند!!!


و در آخر از طبیعت و درختان نهایت استفاده رو ببرید
زندگی از دست رفته
هنوز مفهوم به گل نشستن قایق ها را نمی دانم
هنوز گداختن گدازه های آتش را ندیده ام
و هنوز در دفتر مشق تنهایی
عکس به یادگار گذاشته ات را ندیده ام
و نمی دانم چه کسی زندگی از دست رفته ام را ربود
و به جای خالی آن؛مشتی از ستارگان را به تحفه گذاشت
من در آنم هواری بکشم
و بگویم:
با توام ...
ای غارتگر دل درد کشیده ام
مرا با کله باری از شاخه های خشک تنها نگذار...

فرشته و شاعر
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند
فرشته پری به شاعر داد 
و شاعر شعری به فرشته 
شاعرپر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت
و شعر هایش بوی آسمانی گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد
و دهانش مزه ی عشق گرفت ...

خدا گفت:دیگر تمام شد ...
دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود ..
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد آسمان....!

کودکی های آزاد...
من کودکی هایم را آزاد می گذارم تا هر وقت دلشان خواست
بیایند جای من بازی کنند . 
همیشه امید وار بودم روزی نیاید که برای حفظ آبرو و اثبات عاقل بودنم 
کودکی هایم را زنجیر کنم
و مدام به آن دختر شاد و سر خوش
زیر پوستم اشاره کنم....... هیس!؟!
عاقل باش ... 
این روزها خیلی به زندگی بدون صورتک
فکر می کنم
دوست دارم همه مرا همان طور که هستم بپذیرند" با همه دیوانگی هایم...... 
امروز هوس دل نوشته هام و کردم " هوس همه ی بچه گی ها و دیونگی ها ! ! !
دوست دارم"دوست دارم همه ی سادگی های بچگی رو....
کاش بزرگ شیم اما واسه همیشه کودکی ساده
باقی بمانیم...
می خواهم از آرزو هایی بگم که الان جز یک لبخند برایش جوابی ندارم... 
کاش ذهن ساده من هنوز آرزو های کودکانه اش را رویایی دست نیافتنی می دانست!
و اما....
چند روز گذشت!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.و ما بزرگ شدیم و همچنان خاطراتمان کودک باقی مانده اند... 
یادمه به خاطر شغل پدرم
همیشه طبقه بالای خونمون
خودمون زندگی می کردیم و طبقه ی پایین تراش مطب دکتر بود و بازی هامون یه جورایی مرطبت به وسایل پزشکی می شد!
یه روز که مامان و بابا رفتن مهمونی و مارو باخودشون نبردن
و مطب ام تعطیل بود!
من
و داداشم
خودمونو انداختیم توی مطب سراغ وسایل پزشکی و چوب زبون هایی که یک بار مصرف بودن
و باهاش حلق مریضای بیچاره
رو می دیدن .. .
و برمی داشتیم
و شروع می کردیم به بازی و تهـــــــــــــــــه حلق همدیگرو
نگاه کردن بعدم با گاز استریل و الکل تمیزشون می کردیم و مثل اولش می ذاشتیم سرجاش!
تاجایی که می شد بازی می کردیم و از بازی لذت می بردیم
همین که صدای در می اومد نمی دونستیم چه جوری خودمونو برسونیم بالا
و بزنیم به خواب
...
با همون بچگی مون حساب همه چی رو
داشتیم
می رفتن مهمونی ولی مارو با خودشون نمی بردن چون شیطون بودیم ...
صبح تا شب زیر دست و پاشون وول
می خوردیم ..
فقط مهمونی بود که می تونستن در ظاهر یه نفس راحت بکشن
و از دست اذیتامون
در امان باشن! 
وقتی هم لو می رفتیم
و دستمون رو می شد
خط بینی می کشیدیم
..
مثلا تا تنبیه بشیم
و دیگه از اینجور بازی ها
نکنیم ...
ولی ما خیره تر از این حرفا بودیم!!! 
واما....
چند روز گذشت!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و ما بزرگ شدیم و همچنان خاطراتمان کودک باقی ماندند... 

خداوندا اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم باتو بگویم
هزاران جلد کتاب می شود...!
ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست:
![]()
..دوستت دارم..
توجه...!توجه...!
روشهایی برای یادگیری بهتر
مطالب درسی:
1)از مطالب تخصصی سریعا رد شوید
چون مطمئننا متوجه نخواهید شد.
2)چیزی را که یک بار خوانده اید نیاز به مرور کردن
ندارد.
3)به هیچ وجه به CDهای آموزشی و کتاب های کمک درسی مراجعه نکنید چون کارتان را زیاد می کند
.
4)از کارهای حاشیه ای مثل رفتن به کتابخانه و کلاس و پیش استاد و رفع اشکال و...
خوداری کنید چون موجب اتلاف وقت گرانبهای شما
شده و مانع انجام کارهای اصلی شما(پرسه زدن تو حیاط دانشگاه . گپ زدن با بروبچ
،بلوتوث بازی
و رفتن به سلف و .WC
....) می شود.
۵)زحمت نوشتن جزوه را نکشید و خلاصه ترین و کم حجم ترین جزوه را از شاگرد اول کلاس
بگیرید.
6)اصلا وارد جزئیات نشوید و تا می توانید به مطالب کلی نگاه کنید.
7)جایی کاملا بدون نور
را انتخاب کنید.دمای اتاق هم زیاد مهم نیست همین که گرم بود کافیه تا مانع خواب.....ببخشید مطالعه شما
نشود.
8)فاصله چشم تا کتاب حداکثر نیم سانت باشد.
9)برای بالا رفتن کیفیت کار بعد از10دقیقه مطالعه یک ساعت استراحت
کنید.
10)تلفن ثابت و همراه حتما در دسترس باشد که خدای نکرده 10 دقیقه مذکور به بطالت
نگذرد.
۱۱)بهتر است مطالعه را شب امتحان انجام دهید تا به حافظه بلند مدت شما فشار نیاید
ودر آخر هم این نکته را یاد آور می شویم
که درباره چیزهایی که یاد می گیریم زیاد فکر نکنید
به هر حال ذهن ما هم امانت خداست و باید در حفظ و نگهداری آن
کوشا باشیم و به آن لطمه ای نزنیم
.
تا حد آرامش...!
به زور لبخند نزن!
گاهی وقت ها باید تا بی نهایت آرامش "گریست"
آنگاه تبسم...
زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...!
در عزای حســـین"ع"
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حـــــسین

ای معنی انتظار یک لحظه بایست.
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست.
برگرد و نگاهم کن و یک جمله بگو-
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست...؟
کی از من تنها تره...!؟
خسته ام از زندگی...
از نبودن...
از تنهایی...
از بی کسی...
یه آدم تنها روی کره ی خاکی،که با همه غریبه است و با او غریب اند و غریبانه حرف می زنند...!!!
دختری که با هیچ کس آروم نمی گیره یعنی کسی رو نداره که آرومش کنه
خیل وقتا توی خودش می شکنه ولی نمی خواد کسی صدای شکستنش رو بشنوه
خیلی وقتا فرار می کنه ولی هر چی می ره دور نمی شه...!
خیلی وقتا فریاد می زنه ولی هیچ کس صداش رو نمی شنوه
خیلی وقتا دلش می گیره و از زندگی شاکی می شه...!!!
حالا هم یه دنیا دلش گرفته و احساس تنهایی و بی کسی می کنه
خیلی دوست داره تنهایی رو بزاره کنار ولی تنهایی اون رو رها نمی کنه و همیشه به سراغش میاد...
هستی اومده بود دیدنم ؛ بهش گفتم خیلی تنهام ..! اون گفت:درک می کنم .
من هم با همون یک کلمه آروم شدم.
باز هم یک تجربه تلخ
امروز یه عالمه عالمه غم دارم...!![]()
می دونین چرا؟!![]()
یه بچگی کردم و وبلاگ قبلیم رو بستم...ا
اینقده عذاب درد دارم که نگووووووووووووووو....!!!!![]()
آخه خیلی خیلی دوسش داشتم و با کلی خاطره های قشنگ مشنگ...![]()
و هم اینکه اون وب رو پیشی جونم برام درست کرده بود و درست ماه تولدم بود ... و اولین کامنت رو پیشی جونم گذاشته بود .
وقتی که حذفیدمش کلی ناراحن شدم.
یهوووووووووو زدم به سیم آخر از خودم هم بیزار شده بودم ..
آخه یه فکرای اهورایی به مخم خطور کرده بود...!![]()
چون فکر می کردم اون کسی که خاطرش رو خیلی می خوام ترک دیار کرده...![]()
ولی بعد فهمیدم که اشتب کردم و فقط یه سوء تفاهم بوده....
یه عالمه خووووووووشال شدم![]()
ولی نمی دونم اگه پیشی جونم بیاد و ببینه من نیستم چه حالی بهش دست میده و چیکار می کنه؟!!!!
1)زنده زنده پرای جوجوش رو می کنه!
2)درسته قورتش میده !! به طوری که دیگه جوجو نداشته باشه!
3)میره و دیگه پشت سرش رو هم نگاااااااااااااااا نمی کنه؟!
من برای همه جوره کیفر قانونی حاضرم ... همه چی غیر از یک مورد آخر.
ببشخید پیشی؛دیگه تکرار نمی شه! حالا می بشـــــــــــــــیم؟؟؟!![]()
ببشید دیگه !
خب ...!!
آفــــــــــــــــــــــــــرین پیشیه مرهبوووووووووونم![]()
همیشه منتظر "جوجو"


